۱۳۸۸ تیر ۱۸, پنجشنبه

عرش حضور

همسرم افتخارالسادات که سیده ای جلیل القدر است و همیشه در کارهای خیر پیشقدم است در سال ۱۳۷۸توفیق زیارت خانه خدا و حج تمتع نصیبش شد .
ولیمه ای برسم سنت شکرگزاری بر این نعمت الهی در تاریخ ۷۸/۱/۲۵ در تالار سبز در خیابان پاسداران تنگستان چهارم برگزار شد .
کارت دعوت او از میهمانان آن مراسم نکات جالبی دارد . متن آن دعوت نامه چنین است :
بی آنکه تصمیمی بگیرم خود را چون غبار برخاسته از قدم راهیان حج در مسیر معبود یافتم .
و بی آنکه اختیاری باشد در گردبادی از معرفت در پس کاروان پر شتاب حج تا عرش حضور یافتم .
و باز بی آنکه سعیی باشد در مسیر ملکوتی صفا ؛ طعم عرفان مروه را چشیدم .
توفیق یار شد و قرعه دعوت حق بنام من افتاد و در پرتو سوزان خورشید وادی منی ؛ روح زنگار گرفته را با سنگ ریزه های مشعرالحرام پاک کردم .
و در سرزمین وحی یاد همه آشنایان را در حصارهای ذهنم مهمان کردم و با نثار قطره های زلال اشک آرزوی این سفر ملکوتی را برای همه مشتاقان نمودم .
در بقیع مظلوم با مشتی از اشکهایم ؛ خانه ای گلین ساختم و کودک دل را در برابر اندوه و مظلومیت ام الائمه در آن پناه دادم .
با یاد شما درب خانه محمد (ص) سکان دار کمال و جلال و جمال و وصال را کوبیدم و در محله بنی هاشم گل واژه های مظلومیت آل الله را جستجو کردم .
****
بشکرانه این نعمت الهی مشتاق دیدارتان هستم تا سبدی از گلهای معنوی سرزمین وحی را که در زمزم عشق عطرآگین گشته و با اشکهای استغاثه دیگر حجاج آبیاری شده است نثارتان کنم .
    آل داود (افشار)            

شب نور باران

زمین وآسمان مکه آنشب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید
امید زندگی در جان موجودات می جوشید
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
شبی مرموز و رويائی
به شهر مکه مهد پاک جانان دختر مهتاب می خندید
ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی
دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می شد
صدای حمد و تسبیح شباویزان خوش آهنگ
به سوی کهکشان می شد
      ****
دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت
و دست باغبان آفرینش در چنان حالت
سر گل آفریدن داشت
      ****
شگفتیخانه « ام القری » در انتظار رویدادی بود
شب جهل و ستمکاری 
به امید طلوع بامدادی بود
سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت
و نبض کائنات از انتظاری دم به دم می زد
همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند
که امشب نیمه شب خورشید می تابد
ز شرق آفرینش اختر امید می تابد
          ****
در آن حال آمنه در عالم سرگشتگی می دید
به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد
و هر دم یک ستاره در سرایش می چکد رنگین و نورانی
شگفتی بود و حیرانی
     ****
درآن دم مرغکی را دید با پرهای یاقوتی
و منقاری زمرد فام
که سویش پر کشید از بام
و در صحن و سرا پر زد
و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید
بناگه درد او آرام شد آرام
به کوته لحظه ای گرداند سر را آمنه با هاله امید
تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید
چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهر احمد را
شنید از هر کران عطر دلاویز محمد را
سپس بشنید این گفتار وحی آمیز :
الا ای آمنه ای مادر پیغمبر خاتم
سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد
سعادت همره جان تو و جان محمد باد
         ***
بدو بخشیده ایم آی آمنه ای مادر تقوا
صدای دلکش داود و حب دانیال و عصمت یحیی
به فرزند تو بخشیدیم
کردار خلیل و قول اسماعیل و حسن چهره یوسف
شکیب موسی عمران و زهد و عفت عیسی
بدو دادیم خلق آدم و نیروی نوح و طاعت یونس
وقار و صولت الیاس و صبر بی حد ایوب
بود فرزند تو یکتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاک
سراسر خوب
   ***
دو گوش آمنه بر وحی ذات پاک سرمد بود
دو چشم آمنه در چشم رخشان محمد بود
که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را
به دست این یکی ابریق سیمین در کف آن دیگری طشت زمرد بود
دگر حوری پرندی چون گل مهتاب در کف داشت
محمد را چو مروارید غلتان شستشو دادند
به نام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند
سپس از آستین کردند بیرون دست قدرت را
زدند از سوی درگاه خداوندی
میان شانه های حضرتش مهر نبوت را
سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند
وزآنجا آسمانی دختران بر عرش کوچیدند
     ****
همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند
که آمد تکسواری در مدائن سوی نوشروان
و گفت ای پادشه آتشکده آذرگشسب ما
که صدها سال روشن بود
هم امشب ناگهان خاموش شد خاموش
به یثرب یک یهودی بر فراز قلعه ای فریاد را سر داد
که امشب اختری تابنده پیدا شد
و این نجم درخشان اختر فرزند عبدالله
نوین پیغمبر پاک خداوند است
و انسانی کرامند است
      ****
یکی مرد عرب اما بیابان گرد و صحرائی
قدم بگذاشت در ام القری وین شعر را برخواند
که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید ؟
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را ؟
که دید از مکیان آن ماهتاب پرنیانی را ؟
زمین و آسمان مکه دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
         ****
بیابان بود و تنهائی و من دیدم
که از هر سو ستاره بر زمین ما فرود آمد
به چشم خویشتن دیدم ماه را از جای خود کندند
ز هر سو در بیابان عطر مشک و بوی عود آمد
بیابان بود من اما چه مهتاب دلارائی
بیابان بود و من اما چه اخترهای زیبائی
بیابان رازها دارد 
ولی در شهر آن اسرار پیدا نیست
بیابان نقشها دارد که در شهر آشکارا نیست
کجا بودید ای یاران ؟
که دیشب آسمانیها زمین مکه را کردند گلباران
ولی گل نه ستاره بود جای گل
زمین و آسمان مکه دیشب نورباران بود
هوا آفشته با عطر شفابخش بهاران بود
         ****
به شعر آن عرب مردم همه حالی عجب دیدند
به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند
روانت شادمان بادا
کجائی ای عرب ای ساربان صحرائی
کجائی ای بیابانگرد بطحائی
که اینک بر فراز چرخ بینی نام احمد را
و در هر موج بینی اوج گلبانگ محمد را
محمد زنده و جاوید خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانی نیک می داند
که نامی همچو نام پاک پیغمبر موید نیست
و مردی زیر این سبز آسمان همتای احمد نیست
زمین ویرانه بادو سرنگون باد آسمان پیر
اگر بینم روزی در جهان نام محمد نیست
         ****
شهر فوق از روانشاد مهدی سهیلی است

خنده شهیدان

گفتم کجا ؟ گفتا به خون
گفتم که کی ؟ گفت اکنون
گفتم چرا ؟ گفتا جنون
گفتم نرو ؛ خندید و رفت

نخستین انسان در کره ماه

نخستین انسانی که بر کره ماه قدم گذاشت و ماهی شد نیل آرمسترانگ امریکائی بود .
سه فضانورد امریکائی بنام نیل أرمسترانگ و ادوین آلدرین و مایکل کالینز به طرف کره ماه با سفینه آپولو ۱۱ رهسپار شدند .
مایکل کالینز در مدار ماه در سفینه ماند و دو نفر دیگر در کره ماه فرود آمدند .
روز بیستم ژوئیه ۱۹۶۹ در ساعت ۲۲/۵۶ دقیقه به وقت واشنگتن نیل آرمسترانگ پای چپ خود را بر سطح کره ماه قرار داد و چند لحظه بعد ادوین آلدرین به عنوان دومین انسان قدم بر سطح کره ماه گذاشت .

بیگانه و خویش

به نظر شما این شعر خیلی زیبا نیست ؟
گرگی به من ار شیر دهد خویش میش من است
بیگانه اگر وفا کند خویش من است

آری و نه

دانشمندی میگوید :
دو کلمه کوچک آری و نه که تلفظشان آسان است کلماتی هستند که برای ادای آنها اندیشه و مطالعه فراوان لازم است .

افراد خوش قول

ژان ژاک روسو اندیشمند بزرگ جهان میگوید :
کسانی که دیر قول میدهند خوش قول ترین افراد جهان هستند .