۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

عامل قحطی


روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:
آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است .
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد :
بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!!

وفای غم

در خواب ناز بودم شبی
ديدم كسی در ميزند
در راگشودم روی او
ديدم كه غم در ميزند
ای دوستان بی وفا
از غم بياموزيد وفا
غم با همه بيگانگی
هر شب به من سر ميزند

راستی چقدر صدای احسان خواجه اميری با اين شعر به انسان آرامش ميبخشد :
هر چی آرزوي خوب مال تو
هر چی كه خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
اين روزای بيقراری مال من

يا برود يا برود

بچه های قديمی صدا و سيما كه از قبل از انقلاب در اين سازمان فعاليت ميكردند و بعد از آن هم كار ميكردند خاطره جالبی را تعريف ميكنند كه نقل زبان كاركنان صدا و سيما شده است .
ميگويند يكی از دبيران خبر راديو كه در بخش شب كار ميكرد را به بخش ساعت 14 انتقال دادند و وی از رفتن به بخش جديد خودداری ميكرد و نميرفت .
كار بالا گرفت وطی نامه ای موضوع به اطلاع قطبی رئيس وقت صدا و سيما رسيد .
قطبی بعد از آنكه نامه را خواند در زير نامه جمله اي نوشت كه هنوز بچه های صدا و سيما به مناسبت هاي مختلف آن را تكرار ميكنند .
آن جمله اين بود :
يا برود يا برود

در آسمان چه خبر است ؟

تا حالا شنيديد كه ميگن گوسفند اول از هر مسيری كه بره باقی گوسفندان هم بدون فكر از همون مسير ميروند . طنز زير را بخوانيد :
يك نفر داشت در خيابان راه ميرفت ، يك مرتبه ايستاد و سرش را بلند كرد و ظاهرا شروع به تماشای آسمان كرد .
بلافاصله مردي كه از كنار او ميگذشت به هوای او سرش را بلند كرد تا ببيند چه خبر است .
بعد نفر سوم و چهارم و ...
بعد از چند دقيقه صدها آدم كنجكاو ايستاده و مشغول تماشای آسمان شدند ولی هيچ كدام چيزی را نديدند و بالاخره يكی از آنها از ديگری پرسيد :
آقا ببخشين شما چی رو نگاه ميكنی ؟
مرد گفت : نميدونم منم دارم مثل شما ميگردم ببينم تو آسمون چيه .
در اين حال آن دو نفر به نزديك شخص اولی كه سرش را بلند كرده بود رفتند و از او پرسيدند كه چه چيز را در آسمان ميبيند ؟
آن شخص در حالی كه سرش را پائين مياورد با تعجب به جمعيت انبوهی كه دورش جمع بودند نگاه كرد و گفت :
من ؟ هيچی دماغم خون ميومد سرم را هوا كردم تا خونش بند بياد

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

دم شیر یا سر موش

کلام جالبی است که می گوید :
من ترجیح می دهم به جای آنکه دم شیر باشم سر موش باشم
شما کدام را ترجیح میدهید؟
قدرت بیشتر یا عقل و فکر کمتر ؛ حتی به اندازه سر موش؟

بهشت زير پاي مادر من است

در بيست و دو ارديبهشت هشتاد و سه وقتی كه نعمت مادر داشتن از من گرفته شد تازه فهميدم كه دعاهای او عجب تاثيری بر من داشت و حالا چند سالی است كه از آن دعاها محرومم .
اما باز هم می دانم كه در بهشت كارش دعا كردن ماست .
برای مراسم اولين سالگرد مادرم مجلس يادبودی گرفتيم و با متن زير دوستان و آشنايان را دعوت كرديم .
بد نديدم كه آن متن را در اينجا به يادگار بگذارم
*****
يك سال است كه گاه و بيگاه ، خواب و بيدار ، در گوشه هاي ذهنمان مادرمان را می بينيم .
گاهي چادر نمازش را بر سر انداخته و دو گوشه آن را با دندان هايش به دور چانه اش گره می زند و با الله اكبر گفتنش ، همه دنيا را ، حتي ما را هم پشت سر می اندازد .
گاهی سوزن نخ و انگشت دانه در دست ، در گوشه اتاق نشسته و لباس های بچه هايش را راست و ريس می كند .
گاهي كتاب دبستان ما را در دست گرفته و با صداي دلنشينش براي ما ديكته می گويد .
*****
يك سال است ما تصوير او را می بينيم اما او ما را می بيند و دعايمان می كند .
يك سال است ما ، كمتر بياد او هستيم و او بيشتر بياد ما .
يك سال است آسماني شده است و خدائی و
يك سال است كه بهشت زير پای اوست .
*****
در سالكرد همنشين شدنش با فرشتگان آسمانی در عرش ، با آشنايانش در فرش گرد هم می آئيم تا ذكر بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را سر دهيم تا باز هم مثل هميشه دستش را بگيرد انشا الله .